|
در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است از درد تو هیچ روی درمانم نیست درمان که کند مرا که دردم هیچ است مولوی اردیبهشت ماه ... نمی دونم خوابم یا بیدار... نه فکر می کنم که خوابم ، شاید هم بیدار بیدارم.... اما حس می کنم که زنده ام.... در وجود هر انسانی مرده ایی وجود دارد و من نیز به مراتب آن مرده را دارم... اما مدتیست که کسی آن را از من گرفته و دفنش کرده است به زیر رویاهایم... او مرا از دست این مرده نجات داد و تپیدن را به قلب نیمه ایستاده ام بازگرداند... دستان و آغوشش را از من دریغ نمی کند ! بی پرده بگویم آغوشش گرمترین و امن ترین مکان دنیاست.... ! با وجود این آغوش و دستان پاک دیگر هیچ غمی را احساس نمی کنم انگار همین الآن متولد شده ام ... اکنون من معنای زندگی و زنده بودن را می فهمم و دنیای اطرافم را میبینم و حس میکنم طراوت بهار و بوی بهار نارنج را... پشتم را محکم تکیه داده ام به این سخن : " می خوام باور کنی که دوست دارم... دوست داشتن مقدار نداره ! اما زیاد " سعادت و خوشبختی زن در سخاوت و لطف و ترحم مرد نیست که در حق وی بذل و عطا نماید بلکه سعادت زن در عشق و علاقه ایی است که زن و مرد به هم ابراز میدارند چون عشق و محبت است که روح و روان آن دو را در یک پیکر قرار می دهد... من به سعادت و خوشبختی رسیده ام... او مرا بیش از حد انتظارم خوشبخت ساخت ... به آن گونه که تصور نمی کنم هیچ نوع خوشبختی ، مهمتر و با ارزش تر از این وجود داشته باشد ! او تمام خوشحالی و شادی من است ... ! نمیدانم این خوشبختی تا کی دوام دارد و من او را در کنارم دارم یا چه مدت زمان دیگری قیامت به پا می شود که این مرده دوباره جان بگیرد و در درونم زندگی کند اما هر چه که هست دیگر به پایانش نمی اندیشم... همین که تمام نگاهش به من است... همین که بی منت ، هست... همین که مرا خوشبخت ساخت... برایم کافیست ! خدایا... این لحظه ها... این آرامش... این احساس... این بودن... و این حضور را به تو مدیونم... خدایا با تمام وجودم سپاسگزارم... خدایا نمی دانم دعای چه کسی یا کسانی در حقم مستجاب شد اما هر چه که هست اقرار می کنم من لیاقت او را ندارم... با این وجود تو خود شاهدی که چگونه مرا بیشتر از قبل به واسطه خودش به تو نزدیک تر ساخت ! . *****بابت حضور بی منتت ممنونم.... . " پروردگارا نصیب من فرما محافظت از خطا و گناه و محفوظ بدار از لغزش در کار دنیا و آخرتم ! چه در حال شوق و رضا و چه در حال خشم ، تا نشاط و تالم هر دو ، نزدم یکسان باشد ! به طاعت تو عامل باشم و رضای تو را بر هر کار مقدم دارم چه در بین دوستان و چه دشمنان تا به حدی که دشمنم از ظلم و ستم من ایمن باشد و مایوس باشد دوستم از میل من به هوای نفس به نفع او ! " " صحیفه سجادیه "
|
About![]()
زندگی من به نظرم همانقدر غیر طبیعی ، نامعلوم و باور نکردنی می آید که نقش روی قلمدانی که با آن مشغول نوشتن هستم - گویا یکنفر نقاش مجنون وسواسی روی جلد این قلمدان را کشیده - اغلب باین نقش که نگاه می کنم مثل اینست که بنظرم آشنا میاید. شاید برای همین نقش است ... شاید همین نقش است که مرا وادار به نوشتن می کند Archivesاردیبهشت 1391فروردین 1391 اسفند 1390 بهمن 1390 دی 1390 آذر 1390 مهر 1390 شهریور 1390 مرداد 1390 تیر 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 Links
لحظه ای سنگ صبور دل غمگینم باش |